مطلب باران

ارایه مطالب شخصی

نوشته ای از دوست

وقتی که تو ...
وقتی که تو بارانی می‌شوی در آسمان چشمانت غرق می‌شوم و فراموش می‌کنم که هوا پاییزی است. برخیز تا پنجره‌ها را به روی خزان ببندیم، بیم دارم خزان خاطراتمان را غارت کند. باغچه از حجم علفهای هرز سکوت انباشته شده. از خلوت کوچه دلم می‌گیرد و هنوز در انتظار بارانی شدن چشمانت هستم. هر چند که می‌دانم بارانی شدن، دل آسمانی می‌خواهد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آبان 1391ساعت 15:31  توسط محمدرضا بوذری  | 

باید از عشق بسازم غزلی قابل تو

غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو

دلی از جنس بهار است که تقدیم تو باد

سبز باشی و دلت خانه پاییز مباد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آبان 1391ساعت 15:29  توسط محمدرضا بوذری  | 

هنوز دلخوشی ذهن خسته ام این است :

     که در خیال خودت بیخیال من نشدی...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مهر 1391ساعت 18:24  توسط محمدرضا بوذری  | 

گفتی فراموش کردن کار ساده ایست،

        تو فراموش کن...

                        من این ساده ها را بلد نیستم.........

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1391ساعت 17:30  توسط محمدرضا بوذری  | 

خدایا ببخش به خاطر همه درهایی که زدیم....

                  اما هیچکدام در خانه تو نبود...........

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1391ساعت 17:28  توسط محمدرضا بوذری  | 

خودم هم قبول دارم کهنه شده ام....

آنقدر کهنه که میتوان روی گرد و خاکم

                               یادگاری نوشت!!!!!!

خیالی نیست...بنویس و برو......

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1391ساعت 17:57  توسط محمدرضا بوذری  | 

پرواز یک عاشق

اگر روزي عاشق شدي …

قصه ات را براي هيچکس بازگو نکن …

اين روزها چشم حسودان به دود اسپند عادت کرده ……!
+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1391ساعت 11:35  توسط محمدرضا بوذری  | 

دستهای خالی من...

دخیل دل پاکتان.....

مرا نیز در این ایام آخر ماه مبارک...

نه به بهای لیاقت،بلکه به رسم رفاقت دعا کنید

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1391ساعت 12:22  توسط محمدرضا بوذری  | 

شــاید خیلــی کـودکانـــه


شــاید بـی غـرور...


امــا هــر وقـت گونه هایـم خیــس می شود


مـی فـــهـمـــــم ؛


نــه ضعیفـم !!!


نــه یـک کودکـم !!!


بلکه پر از احساســــــم
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1391ساعت 19:43  توسط محمدرضا بوذری  | 

عرض ادب و سپاسگزاری از شما دوست عزیز

آسمان بی تو
عاشقانه هایم را سرودم

و تو هرگز نخواندی و نخواهی خواند...

اینجا شب من طولانی است...

باور کرده ام دیگر بی تو حتی آسمان هم آبی نیست...
+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1391ساعت 0:45  توسط محمدرضا بوذری  |